سبد خرید
سبد خرید

معرفی کتاب «تفکر انتقادی در روان‌شناسی»

نویسنده: کیت استانوویچ

مترجم: هامایاک آوادیس‌یانس

 

اگرچه به لطف تکنولوژی چاپ و نشر کتاب، امروزه شاهد سیل فراوان چاپ کتاب‌های روان‌شناسی هستیم، امّا با این حال، دربارۀ برخی از موضوعات حوزۀ روان‌شناسی، کتاب‌های انگشت‌شماری چاپ شده است. کتاب‌هایی که بتواند با پشتوانه تجربی و شواهد کافی به نقد و بررسی جدّی یافته‌ها و مفاهیم روان‌شناسی بپردازد، اندک هستند. شاید به زبان انگلیسی از این دست کتاب‌ها کم نباشد، امّا به زبان فارسی می‌توان گفت این گونه کتاب‌ها از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمی‌کند.

هامایاک آوادیس‌یانس اخیراً به ترجمۀ کتاب «تفکر انتقادی در روان‌شناسی» همّت گمارده است. این کتاب در 12 فصل، همراه با پیش‌گفتار و پی‌گفتار تنظیم شده است. از پیش‌گفتار کتاب چنین بر می‌آید که کتاب حاضر به انگلیسی تا به حال شش بار چاپ شده است. کتابی که بتواند در دنیای امروز روان‌شناسی شش بار چاپ شود، در صورتی که منبع دانشگاهی و درسی نیست، به نظر کتابی در خور توّجه و تأمّل می‌رسد.

در فصل اوّل به مباحثی از قبیل تنوّع و گسترۀ روان‌شناسی جدید، پیامدهای این تنوّع و گستردگی، تعریف علم، تجربه‌گرایی نظام‌مند، اثبات‌پذیری، تکرارپذیری، روان‌شناسی و خرد عامیانه و روان‌شناسی به عنوان علمی پویا پرداخته شده است. در همین فصل، در جدول شمارۀ یک به بخش‌های مختلف «انجمن روان‌شناسی آمریکا» اشاره شده است. از این جدول، این گونه بر می‌آید که در حال حاضر، «انجمن روان‌شناسی آمریکا»، 53 بخش دارد. این بخش‌ها نشانگر واقعیّت امروز علم روان‌شناسی به شمار می‌روند و حاکی از گسترش روز افزون علم و دانش روان‌شناسی در درک و تغییر رفتار انسان هستند. جدول شمارۀ دو نیز از ارزش فراوانی برخوردار است، زیرا در این جدول (از ص 31 تا ص 34) برخی از مجلّه‌ها و نشریّه‌های روان‌شناسی فهرست شده‌اند. نزدیک به 200 مجلّه یا نشریّه در این جدول اشاره شده است که به چاپ یافته‌های روان‌شناسی می‌پردازند. توماس کوهن معتقد است که یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ کار پژوهشی در هر رشته، رواج مقاله‌نویسی است، بنابراین با توجّه به سخن کوهن می‌توان این گونه برداشت که عمق و گسترۀ دانش روان‌شناسی، افزایش یافته است، امّا در این وادی بایستی معیار زریّنی برای تشخیص درستی و نادرستی این یافته‌ها وجود داشته باشد که همانا نویسندۀ کتاب حاضر این معیار را تسلّط بر مهارت‌های تفکر انتقادی می‌داند. بنابراین شاید بتوان هدف نویسنده را نوعی آموزش تفکر انتقادی در حوزۀ روان‌شناسی دانست. نگاهی گذرا به سرفصل‌های کتاب و دقیق آن نیز نشان می‌دهد که نویسنده به خوبی توانسته است این مقصود را برآورده سازد. به عبارتی، اگر فردی این کتاب را با دقّت و تأمل بخواند و در خواندن آن عجله به خرج ندهد، به احتمال قریب‌به‌یقین، نگرش او به برخی از یافته‌ها یا ادّعاهای روان‌شناسی تغییر خواهد کرد. کتاب‌هایی که اطّلاعات خام را در اختیار افراد قرار نمی‌دهند و خواننده را به سلاح تفکر انتقادی مجهّز می‌کنند، از ارزش و جایگاه والایی برخوردارند.

فصل دوّم به یکی از مهم‌ترین موضوعات فعلی روش‌های پژوهش علمی اختصاص یافته است: ابطال‌پذیری. برخی از علاقمندان به حوزۀ روان‌شناسی یا برخی از کسانی که در این وادی به پژوهش، آموزش و درمان مشغول‌اند، برای اثبات دیدگاه‌های خود دست به دامان شواهد شخصی می‌شوند. هر چند شواهد شخصی ارزشمندند، امّا مدرک قابل دفاعی برای صحّت دیدگاه به شمار نمی‌روند. بنیامن راش از معدود پزشکانی بود که توانست هزاران بیمار مبتلا به تب زرد را درمان کند. بنیامین راش از روش حجامت برای درمان بیماری تب زرد استفاده می‌کرد. اگرچه برخی از بیماران راش جان خود را در طی درمان یا پس از درمان از دست می‌دادند، امّا با این حال، راش اعتقاد راسخ داشت که روش او کارآ و اثربخش است. آیزنبرگ (1977، ص 45 کتاب حاضر) نگرش راش را این‌ گونه خلاصه کرده است:

 

او با اعتقاد راسخ به درست بودن نظریّۀ پزشکی خود و نداشتن تدابیر بررسی منظّم نتیجۀ درمان، هر مورد بهبود را به اثربخشی روش درمانی خود نسبت می‌داد و هر مورد از مرگ را، به رغم اقدامات درمانی خودش، ناشی از شدّت بیماری تلقّی می‌کرد.

 

نویسندۀ کتاب، ابطال‌پذیری را ملاک دقیق نظریه‌های علمی و غیرعلمی تلقّی کرده است. به همین دلیل، در صفحه‌های 49 تا 56 به بررسی آثار و پیامدهای پذیرشی این ملاک در صحّت و سقم یافته‌ها و نظریّه‌های روان‌شناسی پرداخته است. بر همین اساس، نویسنده، انحطاط نظریۀ فروید را ناتوانی در برآورده ساختن مدارک ابطال‌پذیری می‌داند. (ص 50) نویسنده برای این نتیجه‌گیری، شواهدی نیز عرضه کرده است، به عنوان مثال سندرم ژل دولاتورت را به عنوان شاهدی بر نادرستی فرضیّه‌های روانکاوی ارایه داده است. شپیر و همکاران‌اش به آثار زیان‌بخشیِ تن در ندادن نظریّۀ روانکاوی به ملاک ابطال‌پذیری پرداخته‌اند:

 

این نوع نظریّه‌پردازی روانکاوانه، در واقع، دربارۀ هر چیزی سخن می‌گوید. تیک‌ها نشانه‌های تبدیل است، امّا از نوع هیستریک نیست؛ مقعدی است، امّا در عین حال شهوانی هم هست؛ ارادی هست امّا وسواس هم هست؛ عضوی است امّا از لحاظ منشأ، پویشی هم هست … این برچسب‌های روان‌شناختی، تشخیص‌ها و درمان‌ها متأسفانه با کمترین تواضع، با جزم‌اندیشی چشمگیر و با آسیب فراوان بر بیماران و خانواده‌های آنان تحمیل شده‌اند … این مقاله‌ها به دلیل نفوذ گستردۀ بعدی، تأثیر مصیبت‌باری بر شناخت و درمان این سندروم داشتند. (ص 51)

 

رعایت اصل ابطال‌پذیری می‌تواند انسان را از دام جزم‌اندیشی رهایی ببخشد که این خود، دستاورد اندکی نیست. افرادی که به اصل ابطال‌پذیری تن بدهند، به دو نتیجه دست می‌یابند (به نقل از همایون کاتوزیان[1]، 1374):

 

هیچ حرفی درست نیست؛ و هر حرفی ممکن است درست باشد. نکتۀ اوّل جزمیّت و تعصّب و خودخواهی و تنگ‌نظری و سرکوبی را به کناری می‌زند؛ و نکتۀ دوّم، راه را بر روی پیشرفت علمی و اجتماعی می‌گشاید. (ص 124 تأکید در متن اصلی)

 

یکی از مفیدترین پیامدهای اصل ابطال‌پذیری، قبول اشتباه است. پیروان این اصل، اشتباه را گناه نمی‌دانند و اعتقاد قلبی دارند که انسان جایزالخطاست. همان کاری که تراندایک در سپتامبر 1929 در کنگرۀ بین‌المللی روان‌شناسی انجام داد. او سخنرانی خود را با این جمله آغاز کرد:

 

من اشتباه کردم. (به نقل از هرگنهان[2]، 1385، ص 92)

 

فصل سوّم به جدال بین طرفداران عملیات‌گرایی و ماهیّت‌گرایی پرداخته است. در این فصل به این موضوع اشاره شده است که چرا دانشمندان به پرسش‌های ماهیّت‌گرا پاسخ نمی‌دهند و برای مفاهیم، تعریف‌های علمیاتی ارایه می‌دهند. (ص 65)

نویسنده در این فصل به بیان دیدگاه پوپر اشاره کرده است:

 

اگر کسی بخواهد مطلب بحث‌برانگیزی طرح کنند، می‌تواند اصرار بورزد که میزان اطّلاعات حاصل از هر رشتۀ تحقیق (البته به استثنای بررسی‌های مربوط به زبان) با میزان گفتگو بر سر معنای واژه‌هایی که در آن به کار می‌رود، نسبت عکس دارد. چنین گفتگویی برای تفکر واضح و دانش دقیق نه تنها ضرورت ندارد، بلکه موجب ابهام هر دو می‌شود و به جای کاویدن مسایل مورد نظر منجر به گفتگوی بی‌پایان بر سر واژه‌ها می‌شود. (ص67) کلید پیشرفت همۀ علوم با کنار گذاشتنِ ماهیّت‌گرایی و پذیرش‌ها علمیات‌گرایی حاصل شده است و این موضوع بیش از سایر علوم در روان‌شناسی قابل ملاحظه است. (ص 68)

 

فصل سوّم برای کسانی که بخواهند روان‌شناسی را از دیدگاه تجربی بنگرند، فصل بسیار ارزشمند و جذّابی خواهد بود. آیا تا به حال با افرادی روبه‌رو شده‌اید که شواهد متناقض با افکار، باورها و نتیجه‌گیری‌های خود را با توسل به دلیل‌تراشی، کم‌اهمیّت جلوه دهند؟ یا بتوانند هر گونه شاهد متناقضی را توجیه کنند؟ چنین افرادی را نمی‌توان به این وادی کشاند که ممکن است نتیجه‌گیری‌های‌شان اشتباه بوده است. این افراد در برج عاج باورهای خود می‌نشینند و به هیچ عنوان، در پیش‌فرض‌های خود تأمل نمی‌کنند. به راستی مشکل این افراد چیست؟ این افراد چگونه می‌توانند از باورهای خود محافظت کنند؟ چگونه می‌توانند افکار خود را از تیررس انتقادات مصون بدارند؟ فصل چهارم می‌تواند به این سؤال‌ها پاسخ بدهد.

روان‌شناسان همیشه با این مسئله درگیر بوده‌اند: آیا همبستگی، دالّ بر علیّت است؟ فصل پنج کتاب به گونه‌ای جذّاب و دلنشین به این سؤال پاسخ داده است. پژوهش‌های همبستگی معمولاً با دو مشکل روبه‌رو هستند. 1) جهت رابطه و 2) متغیر سوّم. نویسنده در فصل پنجم با ذکر شواهد و مثال‌های متعدّد، به بررسی این دو مشکل و راهکارهایی جهت رفع آن‌ها پرداخته است.

در طراحی و انجام پژوهش‌های آزمایشی، با سه مسئله مواجه هستیم: 1) مقایسه، 2) کنترل و 3) دستکاری. در سیر تاریخی روان‌شناسی، مدّعیان زیادی بوده‌اند که ادّعاهای خود را با قطعیّت و جزم‌اندیشی بیان کرده‌اند، امّا پژوهش‌های دقیق و درست، پنبۀ آن‌ها را رشته کرده است. در فصل ششم، نویسنده با چیره‌دستی قابل ستایشی به نقد و بررسی مسئلۀ کنترل کردن پدیده‌ها پرداخته، و برای فهم بهتر این مسئله، بین توصیف و تبیین تمایز قایل شده است. نویسنده اعتقاد دارد که برای متمایز کردن تبیین‌های مختلف یک پدیده، بایستی شرایط کنترل‌شده‌ای ترتیب داده شود. (ص 137) اگر این شرایط کنترل‌شده رعایت شود، صحّت و سقم ادّعاها بهتر سنجیده می‌شود. صفحه‌های 137 تا ص 141 که به بررسی مسئلۀ «هانس باهوش» پرداخته است، جذّاب، گیرا، خواندنی و از همه مهم‌تر تأمل‌برانگیز هستند. یکی از ویژگی‌های نویسندۀ خوب این است که سؤال‌های مخاطبان خود را حدس بزند و سعی کند به این سؤال جواب بدهد. مسلّماً کسانی که فصل ششم را خوانده‌اند، ممکن است این نکته به ذهن‌شان خطور کند که آزمایش‌های روان‌شناسی با شرایط واقعی زندگی فرق دارند و چنین سؤالی مطرح کنند: آیا شرایط زندگی واقعی با شرایط آزمایشگاهی یکسان است؟

نویسنده در فصل هفتم به مسایلی از قبیل: نمونۀ معرّف، پژوهش‌های نظری و کاربردی، آزمون‌های دانشجویی و غیره پرداخته و به سؤال قبل جواب داده است.

یکی از محاسن کتاب فعلی این است که مباحث خشک و توأم با قیل‌وقال درس‌هایی مثل روش تحقیق و آمار را با زبانی شیوا و همراه با مثال‌های جذّاب ارایه داده است و به همین دلیل، بر جذّابیت و گیرایی مطالب افزوده است.

برای پیشرفت علمی، رعایت دو اصل ضروری است: 1) اصل پیوستگی[3] و 2) اصل همگرایی[4]. هر نظریّۀ جدید در علم باید با واقعیّت‌های تجربی تأییدشدۀ قبلی ارتباط داشته باشد و برای این‌ که پیشرفت و دستاورد تلقّی شود، نه تنها واقعیّت‌های جدید بلکه موارد قبلی را نیز باید تببین کند. (ص 173) اگر اصل پیوستگی رعایت نشود، عرصۀ یکّه‌تازی بر شیّادان باز خواهد شد و هر روز می‌توانند ادّعاهای جدید علمی مطرح کنند. فصل هشتم کتاب که حدود 30 صفحۀ این کتاب 340 صفحه‌ای را تشکیل می‌دهد، حاوی نکات مهم و جدیدی است که می‌تواند برای نقض بسیاری از ادّعاهای خام و نسنجیده، ابزاری دقیق فراهم سازد، ادّعاهایی که به قول نویسندۀ کتاب گاهی اوقات عواقب جبران‌ناپذیری بر جای می‌گذارد و راه را بر دروغ‌گویی علمی و لاف‌زنی فراهم می‌سازد.

با این‌که فصل نهم کتاب تنها در 10 صفحه نگاشته شده است، امّا به مسئلۀ مهمّی اشاره دارد: علیّت چندگانه. این فصل مخصوصاً برای کسانی که در حوزۀ روان‌درمانی مشغول به کار هستند، می‌تواند مفید و راهگشا باشد. نویسنده در آخر فصل می‌گوید: تنها درسی که از فصل می‌گیریم، آسان امّا مهم است. برای جستجوی علّت‌های رفتار بر اساس علل و عوامل چندگانه بیاندیشید. در دام این تفکر گرفتار نمانید که هر رفتار خاصّی باید فقط یک علّت واحد داشته باشد. (ص 211)

نویسنده در فصل‌های دهم و یازدهم به مسئلۀ احتمالات و استدلال‌های احتمال پرداخته است. این دو موضوع را با گستردگی و ژرفای منحصربه‌فردی دنبال کرده است. سبک نویسنده در این فصل و در اکثر فصل‌های کتاب، به گونه‌ای است که خواننده را ترغیب به ادامۀ مطالعه می‌کند و این هنر کمی نیست. خوانندگان در این فصل با مباحث جامعی روبه‌رو می‌شوند: سندرم «شخصی را می‌شناسم که … .» (ص 216) استفادۀ ناکافی از اطّلاعات مبتنی بر احتمالات (ص 219)، وارونه‌سازی احتمالات مشروط (ص 223)، ناتوانی در به کارگیری اطّلاعات مربوط به اندازۀ نمونه (ص 225)، سفسطۀ قمارباز (ص 227)، همبستگی غیرواقعی (ص 240)، هم‌آیندی (ص 244) و پیش‌بینی آماری در مقابل پیش‌بینی بالینی (ص 250).

در صفحه 232 به فهرستی از کتاب‌هایی اشاره شده است که ضعف استدلال‌های آماری را در شناسایی حقایق روان‌شناختی برملا می‌سازد. متأسفانه این کتاب‌ها به فارسی ترجمه نشده‌اند (البتّه حدس می‌زنم). صفحه‌های 250 تا 261) نیز به جدال متخصّصان بالینی با متخصّصان آماری اختصاص یافته است.

فصل آخر کتاب نیز به بحث وجهۀ عمومی روان‌شناسی پرداخته است. یکی از نکات جالب این فصل اشاره به کتاب‌های خودیاری در زمینۀ روان‌شناسی است. قسمتی از این بحث بسیار جالب است:

 

بیشتر مردم نمی‌دانند که صنعت نشر برای خوانندگان ادبیّات خودیاری، هیچ کنترل کیفیّتی صورت نمی‌دهد. فریدسون (1993) از نویسندۀ روان‌شناسی عامّه‌پسندی یاد می‌کند که کتاب پرفروشی دربارۀ مشاغل نوشته بود. نویسندۀ مذکور در مجلّه فوربس مقاله می‌نوشت و در برنامه‌های تلویزیونی شرکت می‌کرد. امّا چندی بعد معلوم شد برخلاف ادّعای خودش مدرک Ph.D معتبری ندارد. بررسی بیشتر نشان داد که 800 مصاحبه‌ای که ادّعا داشت انجام داده، دروغ بود. ناشر آثار او، در مورد جنبۀ اخلاقی انتشار کتاب‌های گمراه‌کنندۀ کسی که مدارک تحصیلی نامعتبر دارد گفت: هیچ نیازی به کنترل روش‌های پژوهش مختصّ روان‌شناسی احساس نمی‌کند. (ص 270)

 

در پایان به چند نکتۀ دیگر این کتاب اشاره می‌کنیم:

  1. تهیۀ نام نامه و نمایۀ دقیق این کتاب باعث می‌شود دسترسی به مطالب انتهایی کتاب بهتر و سریع‌تر انجام شود. نام نامه و نمایه با تمام اهمیّتی که دارد، بسیاری از اوقات در صنعت نشر کتاب‌های روان‌شناسی ایران به دید کار اضافی نگریسته می‌شود.
  2. در منابع کتاب به چهار منبع از کارل پوپر اشاره شده است. علاوه بر این، به یکی از کتاب‌های برایان مگی نیز که به کارهای پوپر اختصاص دارد، در بسیاری از جاهای متن ارجاع داده شده است. خواندن کتاب‌های پوپر نیز می‌تواند در برآورده ساختن هدف نویسنده که همانا اندیشیدن درست، انتقادی و اصولی و به دور از تعصّب باشد، کمک کند. چهار کتاب پوپر که در منابع اشاره شده است عبارت‌اند از: 1) منطق اکتشافات علمی، 2) حدس‌ها و ابطال‌ها، 3) دانش عینی و 4) جستجوی بی‌پایان. خوشبختانه این چهار کتاب به فارسی ترجمه شده‌اند.
  3. کتاب به زبانی شیوا و روان‌ ترجمه شده است.
  4. بسیاری از مواردی که در کتاب اشاره شده است مثل ادّعاهای واهی دربارۀ فرا روان‌شناسی، مدّعیان درمان‌های عجیب و غریب، شکّ و تردید نسبت به روان‌شناسانی که در تلویزیون یا رادیو صحبت می‌کنند و غیره، مسایل مبتلابه روان‌شناسی ایران نیز به شمار می‌روند. به نظر می‌رسد هامایاک آوادیس‌یانس این کتاب را با چنین نیّتی ترجمه کرده است.

 

خوش‌تر آن باشد که سرّ دلبران                                 گفته آید در حدیث دیگران

 

این کتاب در قطع وزیری و در 342 صفحه، توسط انتشارات رشد چاپ شده است.

 

دکتر حسن حمیدپور

1404/11/20

 


 

[1]. همایون کاتوزیان، محمّدعلی. (1374). چهارده مقاله در ادبیّات، اجتماع، فلسفه و اقتصاد. تهران: نشر مرکز.

[2]. هرگنهان، آر. و اسون، میتو. (1385). مقدمه‌ای بر نظریّه‌های یادگیری. ترجمۀ علی‌اکبر سیف. تهران: دوران.

[3] Connectivity

[4] Convergence

دیدگاه‌تان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با "*" علامت‌گذاری شده‌اند.