نویسنده: دکتر سیمین رجالی
دکتر سیمین رجالی، استاد دانشگاه ملّی ایران، در سال 1356 کتابی چاپ کرد تحت عنوان: “گفتارهایی در علم روانشناسی”. دکتر سیمین رجالی مدّتی نیز رئیس مدرسۀ عالی شمیران بود. او در مقدّمۀ کتاب مینویسد:
متأسفانه این توسعه سریع که نویدبخش آیندهای پرشکوه و نه چندان دور میباشد با سرعت انتشار کتب و مطالب علمی در سطح دانشگاه همآهنگ نبوده و در حال حاضر دانشگاهها و مدارس عالی و به طور کلّی محافل علمی با کمبودی بسیار شدید در زمینه کتب و سایر نشریّات علمی روبهرو میباشند.
کمبود کتب و مطالب قابل استفاده در مباحث مربوط به علوم اجتماعی مخصوصاً در شعب مختلف روانشناسی که پایه کلیه علوم اجتماعی به شمار میرود و مورد علاقه عام دانشپژوهان میباشد بیش از سایر علوم محسوس است. (ص الف)
این کتاب در واقع مجموعه مقالههایی است که دکتر سیمین رجالی در نشریّات مختلف آن زمان مثل سخن، موسیقی، راهنمایی کتاب و روانشناسی چاپ و منتشر کرده است.
فهرست مطالب کتاب عبارتند از:
- نظریّۀ روانی آدلر
- روانکاوی یا درمان رفتاری
- تأثیر موسیقی در درمان بیماریها و افزایش کارایی انسان
- روانشناسی معلّم
- برخی از نظریّههای مهمّ یادگیری
- تحلیلی از روشهای یادگیری و یادگیری برنامهای
- کاربرد روانشناسی در آموزش و پرورش قبل از دبستان
دکتر سیمین رجالی در سال 1344 در شمارههای 11 و 12 مجلّۀ سخن به توصیف دقیقی از نظریه آدلر پرداخته است. او در برابر inferiority معادل احساس کهتری و در برابر smperiority معادل احساس مهتری را برگزیدهاند. او در این نوشتار به بررسی دقیق برخی از مفاهیم نظریّه آدلر مثل سبک زندگی، شور اجتماعی (که امروزه علاقۀ اجتماعی گفته میشود)، به تظاهر به مردانگی، محیط زندگی، نازپروردگی برخی کودکان، رؤیاها و نخستین خاطرات میپردازد.
یکی از نکات جالب مقاله، اشاره به تربیت بزرگسالان است. انگار هر گاه سخن از تربیت به میان میآید ذهن به صورت خودآیند به سمت کودکان جهت پیدا میکند. به این پاراگراف دقّت کنیم تا بیشتر به اهمیّت آرا و آثار آلفرد آدلر پی ببریم:
آدلر تربیت بزرگسالان را هم مهم میداند. او خود برای اولیای اطفال و معلّمان سخنرانیهای متعدّد کرد و در تمام آنها متذکّر شد که خطیرترین ضرورت آموزش و پرورش معلّم شایسته است. وی در یکی از آخرین آثار خود میگوید: “اگر همه مربیّان و معلّمان درست تربیت شده بودند، کار روانشناسان دیگر لزومی نداشت.” به این نحو آدلر از درمان فردی به درمان اجتماعی میپردازد. در نتیجه از یکسو آموزش و پرورش را به بهداشت روانی و از سوی دیگر روانشناسی را به جامعهشناسی پیوند داده است. (ص 18)
مقالۀ دوّم به بحث روانکاوی یا رفتاردرمانی اختصاص دارد. از زمان روی کار آمدن رفتاردرمانی تا به امروز این سؤال رایج است: آیا بایستی به حلّوفصل ریشهای تعارضهای ناهشیار پرداخت یا بایستی به درمان مستقیم نشانههای بیماری مشغول شد؟ دکتر سیمین رجالی با استناد به دوازده منبع از سردمداران رفتاردرمانی به این سؤال پاسخ داده است. آثار دانشمندانی مثل ولپی، اسکینر، آیزنک و پاولوف. در این مقاله به هشت اثر جوزف ولپی اشاره کردهاند. نویسنده به سمت رفتاردرمانی گرایش بیشتری داشته است. در زمان حاکمیّت روانکاوی و شاید طرح این مسئله که رفتاردرمانی هم میتواند در آزمون درمان سربلند بیرون بیاید، نوعی شجاعت و شهامت میخواست که ظاهراً نویسنده مقاله از آن برخوردار بوده است. پاراگرف آخر مقاله قابل تأمّل است:
البته تحقیقات بعدی در زمینه درمان رفتاری ممکن است هر دو روش با هم تلفیق گردد تا نتیجه بهتری گرفته شود، چنانکه در حال حاضر نیز عدّهای از طرفداران فروید از درمان رفتاری سود میجویند و همچنین عدهای از پیروان درمان رفتاری (مانند کارلتا Joseph Couleta روانشناس کالج “بستن”) روش درمان رفتاری را با روانکاوی تلفیق کردهاند و در حالت آرامش و استراحت بیمار او را مورد روانکاوی قرار میدهند. (ص 31)
مقالۀ مختصر و مفید بعدی دربارۀ تأثیر موسیقی در درمان بیماریها و افزایش کار آن انسان است. در نوشتن این مقاله از یازده منبع استفاده شده است. برخی از این منابع به زبان آلمانی چاپ شدهاند. دکتر سیمین رجالی دکترای روانشناسی خود را از دانشگاه هایدلبرگ آلمان گرفت. پس زیاد جای تعجّب نیست که علاوه بر زبان انگلیسی در منابع این مقاله از آثار آلمانی نیز استفاده کرده است.
یکی از بخشهای خواندنی و جذّاب کتاب بخش چهارم است تحت عنوان “روانشناسی معلّم”. نزدیک هشتاد صفحه است با پنجاه و نه منبع. نویسنده در این بخش به تأثیر تیپ شخصیتی معلّم بر دانشآموزان و نحوۀ آموزش او تأکید دارد. این مقاله تحت تأثیر استاد او یعنی “کازلمان” نوشته شده است. از زبان خود دکتر سیمین رجالی بخوانیم:
مهمترین خدمات کازلمان تحقیقاتی است که در روانشناسی معلّمان صورت داده و در رسالات و کتابهای گوناگون خود مخصوصاً “تیپهای اصلی معلّم” منعکس کرده است. “کازلمان” به برکت سالها تجربه در تربیت معلّم دبستانی و دبیرستانی توانسته است شخصیّت معلّمان را مورد تحلیل دقیق قرار بدهد و تیپهای معلّمان و امکانات هر یک را دریابد. تیپهای مورد بحث او برخلاف تیپهای مجرد که در آثار اکثر تیپشناسان ملاحظه میشوند وهمی و ساختگی نیستند، بلکه قوالب و انگارههایی عینی به شمار میروند که از مطالعۀ معلّمان واقعی به دست آمدهاند.
اثری که آراء و افکار پرفسور “کازلمان” به هنگام تحصیل در دانشگاه هایدلبرگ در من گذاشت و اهمیّتی که تیپشناسی معلّم او در کشورهای گوناگون غربی و شرقی کسب کرده است مرا به تهیّه این رساله برانگیخت. در سالهای تحصیلی 2522 _ 2521 _ 2520 شاهنشاهی ضمن تدریس در دانشسرای عالی و دانشگاه ملّی ایران به وسیلۀ پرسشنامۀ سیصد تن از دانشجویان این دو مؤسّسه را دربارۀ یکی از معلّمان بسیار مؤثر سابق خود خواستار شدم و اطلاعات ناشی از پرسشنامهها را مطابق تیپشناسی کازلمان مورد تحلیل و طبقهبندی قرار دادم. در رسالۀ حاضر سابقۀ تیپشناسی عمومی و اصول تیپشناسی کازلمان و نتایجی که از کاربرد آنها در ایران به دست آمده است، به اختصار بیان میشود. امید است که این رسالۀ ناچیز بتواند در کار معلّمان و مدیران آموزشگاهها و بازرسان آموزشی و دانشجویان تربیّتمعلّم سودمند افتد. (ص 47)
دکتر سیمین رجالی در سال 1351 نیز در قالب مقالهای بیست و یک صفحهای با سی و سه منبع به معرّفی مختصر و مفید برخی از نظریّههای مهمّ یادگیری پرداخت. این مقاله در شمارۀ پنجم مجلّۀ روانشناسی چاپ شده است. در نشر مجدّد این مقاله در کتاب فعلی تجدید نظرهایی به عمل آمده است. او در این مقاله به طرح نظریّۀ پاولوف، واتسون، گارتری، ژندایک، اسکینر، میلر، هال، تولمن، لوین و کوهر اشاره کرده است. آخر مقاله نیز به چند عامل مؤثر بر یادگیری مثل انگیزه، تمرین و آمادگی پرداختهاند.
بخش ششم کتاب نیز به استفاده از نظریّۀ اسکینر در یادگیری برنامهای اختصاص یافته است. مقالهای سی صفحهای با حدود بیست و هفت منبع. نویسنده در این مقاله با استناد به منابع و آثار علمی و پژوهشی بر طرح برنامهای منظّم و مدوّن برای یادگیری پرداخته است. نویسنده در بخشهای پایانی مقاله اشاره میکند:
به طور خلاصه مطابق شرحی که داده شد میتوان گفت که آموزش برنامهای بر سه اصل اساسی یادگیری استوار است. یکی این که دانشآموز به آسانی یاد میگیرد زیرا که برنامه از معلومات قبلی دانشآموزان و از موضوعات آسان شروع و به مطالب مشکل ختم میشودد و قدم به قدم پیش میرود و بنابراین دانشآموز در هر قدم احساس پیشرفت و قدرت میکند که مطالب را آموخته است. دیگر این که دانشآموز در حین عمل یاد میگیرد، زیرا دانشآموز در هر قدم یا مرحلهای که پیش میرود خود فکر و دقّت میکند تا پاسخ سؤالات و مسائل را بیابد، بنابراین مطالب آموختهشده بهتر یاد گرفته میشود و دیرتر فراموش میگردد. اصل سوّم یادگیری که کاملاً در هر مرحله در آموزش برنامهای اجرا میشود پاداش (آگاهی از نتیجه کار) است. هر کسی مایل است بداند کاری را که انجام داده است خوب بوده است یا نه. و چون در هر قدم و در هر مورد دانشآموز در حین یادگیری برنامهای از نتیجه یادگیری خود آگاه میشود و همین آگاهی از نتیجه کار به صورت پاداش عمل میکند و انگیزه یادگیری را تقویت مینماید. این نوع پاداش به دانشآموز میفهماند که پیشرفت کرده است و کار او نتیجه خوبی دارد. این امر به او جرأت میدهد که قدمهای دیگری در یادگیری بردارد و پیش بود. (ص 107)
مقالۀ آخر کتاب نیز خواندنی است: کاربرد روانشناسی در آموزش و پرورش قبل از دبستان. مقاله در شمارههای چهارده و پانزده سال پنجم مجلّه روانشناسی در سال 1355 چاپ شده است. در نوشتن این مقاله از بیست و چهار استفاده شده است. پاراگراف آخر مقاله خواندنی است:
در خاتمه بیمناسبت نیست که به گفته یکی از علمای روانشناس استناد جویم که گفته است “کودک را باید پدر بشریت دانست” یعنی همانطور که پدر بسیاری از خصوصیّات خود را به فرزنداناش انتقال میدهد کودک هم خصوصیّات خود را ابتدا به بزرگسالی خود و سپس به فرزنداناش یعنی نسل آینده و مالا به بشریت منتقل میسازد و از این جهت هر گاه قبول کنیم که مهمترین هدف آموزش و پرورش آماده ساختن فرد برای زندگی اجتماعی است و بخواهیم افراد اجتماع فردا و به عبارت دیگر بشر آینده را اصلاح نماییم روانشناسی به ما میگوید که باید آموزش و پرورش برای هر فرد از دورانی خیلی زود و زودتر از آنچه که تصوّر میشود یعنی از روز تولّد آغاز گردد. (ص 182)
با معرّفی این کتاب یاد و نام کسی را زنده نگه داشتیم که بنیانگذار مدرسه عالی شمیران بود. اوّلین استاد زن دانشگاه ملّی ایران به شمار میرفت و مدّتی به عنوان دبیر کلّ سازمان زنان ایران به کار مشغول بود. فردی که به سهم خود در نشر دانش و کاربست این دانش تلاش و سعی فراوان داشت. بعید میدانم که در دانشکدۀ روانشناسی دانشگاه شهید بهشتی اسمی از او بُرده شود. امیدوارم حدس من اشتباه باشد!
دکتر حسن حمیدپور
1405/05/15