نویسنده: جرالد م. اِدِلمَن
مترجمان: خسرو پارسا، محمدرضا خواجهپور
آلیور ساکس در معرّفی کتاب «طبیعت ثانوی: علمِ مغز و معرفت بشر» مینویسد:
به هم پیوستن فیزیولوژی، روانشناسی و فلسفه در یک رشتۀ واحد، رؤیای ویلیام جیمز (روانشناسی بزرگ امریکایی) بود. این رؤیا، رؤیای یک معرفتشناسی مغزبنیاد، بیش از هر جای دیگری در [کتاب] طبیعت ثانوی به تحقّق نزدیک شده است. (ص 7)
مقدّمۀ تقریباً 40 صفحهای آلیور ساکس به خوبی از روند فکری و اثرگذاریهای جرالد اِدلمن پرده برداشته است. در پاراگراف آخر مقدمه که با عنوان نگاهی نو به ذهن نوشته شده است، مینویسد:
نظریۀ ادلمن راهی ارایه میکند که همۀ اینها را بر شالودۀ حقایق معلوم دستگاه عصبی و فرضیههای آزمونپذیر دربارۀ شیوههای عملی آن قرار دهیم. هر نظریه، حتّی یک نظریۀ غلط، بهتر از نداشتن نظریه است، و این نظریه دست کم سیلی از آزمایشها را روان کرده است. زیرا اولین نظریۀ واقعاً جامع ذهن و آگاهی است. اولین نظریۀ زیستشناختی فردیت و خودگردانی. (ص 36)
کتاب، 13 فصل به شرح زیر دارد:
- قوس گالیلهای و برنامۀ داروین
- آگاهی، بدن و مغز
- انتخابگرایی، پیشنیازی برای آگاهی
- از فعالیّت مغز تا آگاهی
- معرفشناسی و ناراضیان آن
- رویکردی بر پایۀ مغز
- اشکال معرفت؛ شقاق میان علم و معارف انسانی
- ترمیم شکاف
- علیّت، خطاهای حسّی و ارزشها
- خلاقیّت؛ تعامل اختصاصی و گسترده
- حالتهای نابهنجار
- ابزارهای مغزبنیاد؛ امکان ساختن مصنوع آگاه
- طبیعت ثانوی؛ استحالۀ معرفت
بحث «آگاهی» یکی از مباحث پیچیده، مناقشهبرانگیز و جدالآفرین حوزۀ روانشناسی محسوب میشود: سؤالهایی نظیر آگاهی چیست؟ خاستگاه آگاهی کجاست؟ مرز بین آگاهی و ناآگاهی چیست؟ آیا اساساً موضوعی به نام ناخودآگاه وجود دارد؟ نقش بدن در شکلگیری آگاهی چیست؟ مغز چه نقشی در پدیدآیی آگاهی دارد؟
نویسنده در فصلهای اوّل تا چهارم سعی کرده است به این سؤالها پاسخ بدهد. روش نویسنده، مؤجز و خلاصهوار است. احتمالاً کتاب با این پیشفرض نوشته شده است که خواننده با برخی از نامها و افرادی که در این چهار فصل برده شده است تا اندازهای آشناست. با این حال خوانندگان میتوانند برای اطلاع بیشتر از بحث آگاهی به کتاب دیگر ادلمن تحت عنوان «زبان و آگاهی» (ترجمۀ نیلیپور، 1387، نشر نیلوفر) مراجعه کنند.
نویسنده در فصل پنجم با این موضوع بحث را آغاز میکند که چنانچه باید معرفشناسی بر مغز و سازوکارهای مغزی بنا شود. چه پیامدهایی به دنبال خواهد داشت. در این دو فصل از پیاژه[1] و فروید سخن گفته است.
نویسنده پس از این که در فصل پنجم بر معرفشناسی پیاژهای و معرفتشناسی کواینی انتقادهایی وارد میکند بتدریج خواننده را آماده میسازد که در فصل ششم پیشنهاد معرفتشناسی جدیدی بدهد که بر پایۀ فعالیّتها، ساختار و عملکرد مغز است، نکتۀ آخر اینکه در آخر فصل ششم به محدودیّتهای معرفتشناسی مغزبنیاد نیز میپردازد:
محدودیت دیگری هم بر کاربست سرراست معرفتشناسی مغزبنیاد وجود دارد، محدودیتی که به مسایل هنجاری فرهنگهای مختلف مربوط میشود. باید از مطالعۀ طبیعتگرایانه پرهیز کنیم. و بپذیریم که «باید» از «هست» استنباط نمیشود. ما فرآوردههای طبیعت ثانویه خود را بر طبیعت اضافه میکنیم. تبیین علمی کاملاً تقلیلباورانۀ این طبیعت ثانوی و اخلاق و زیباییشناسی آن نه مطلوب است، نه محتمل و نه شدنی. عوامل فرهنگی اهمیت زیادی در تعیین باورها، آرزوها و نیّات دارند، همانطور که ریچرسن و بوید متذکر شدهاند تکامل انسان همراه است با تکاملِ متوازیِ فرهنگ، که وسیلهای نسبتاً سریع برای تغییر فراهم میکند: تغییری که شالودههای معرفت، احساس و رفتار از آن متأثر میشوند.
همیشه این بحث وجود داشته است که مرز بین علوم دقیق با علوم انسانی کجاست. آیا اصولاً میتوان علوم انسانی را به گونهای پیش برد که از دقّت، و وضوح، آزمایشپذیری و سنجشپذیری علوم دقیق مثل فیزیک، شیمی و ریاضیّات برخوردار شوند؟ نویسنده در فصل هفتم، خیلی مختصر (در حدّ 7 صفحه) به این موضوع پرداخته است.
ادلمن در فصل هشتم ظاهراً این مناقشه را به نوعی پایان بخشیده است، نویسنده در آخر فصل به این نتیجه رسیده است که:
کافی است نشان داده شود که چگونه علم و تاریخ هر دو را میتوان در تصویری که از مغز ارایه کردیم فهمید. شقاق مطرح نیست. فرایندهایی که فهم ما را پدید میآورند هم به علم پی میبرند و هم به معارف انسانی.
نویسنده، فصلهای دهم و یازدهم را به بحثهای خلاقیّت (با عنوان یکی از عملکردهای مغز) و حالتهای نابهنجار (باز هم به عنوان یکی از عملکردهای مغز) اختصاص داده است. در این دو فصل، پرده از این راز برداشته میشود که مغز به عنوان سامانۀ انتخابی، ترکیبی فوقالعادهای را برای تفکّر و تخیّل و حتّی برای منطق و محاسبۀ ریاضی میّسر میسازد. (ص 249) و بسیاری از پاسخهای خلّاق متّکی به سرشت سازندۀ کار مغزاند. (ص 251) نبوغ و خلاقیّت با جنون و دیوانگی رابطه دارد. برخی از علایم بیماریهای روانی، نشانگر مشکل در فعالیت مغز هستند.
فصل یازدهم با این نتیجهگیری تمام میشود:
نظریهای تمامعیار دربارۀ مغز، مانند داوینیسم عصبی، اگر تأیید شود، مبنایی خواهد بود که برای فهمِ حالتهای نابهنجار، چه مرتبط با فکر باشند و چه مرتبط به باور، لازم است. اما این فهم کافی نیست. اگر قرار است که به خاستگاه و تحوّل حالتهای نابهنجار پیببریم باید بیش از اینها از سازوکارهای اختصاصی مغز در همۀ سطوح آن و نیز با زبان و آگاهیِ برتر آشنا شویم. این راه است که از توانایی رسیدن به فهم کاملترِ آسیبشناسی ذهن و درک بهتر معرفتشناسی مغزبنیاد برخوردار است نه یک نظریّۀ تقلیلباورانۀ شخصیت.
آیا بر اساس شناسایی ساختارها و عملکردهای مغزی میتوان یک مصنوع یا دستساختۀ آگاه پدید آورد؟ نویسنده پاسخ میدهد:
نظر من این است که احتمالاً روزی خواهد رسید که مصنوعِِ آگاه ساخته شود. ولی هنوز هدفی دور از دسترس است. حتّی اگر به این هدف دست یابیم، چنین ابزاری به هیچروی یگانه بودن ما را به چالش نمیخواند. یادتان باشد که مغز در قالبِِ تن جای دارد و ما در کنامی زیستی و در متنی فرهنگی قرار گرفتهایم که از آن به هیچوجه نمیتوان کپیبرداری یا حتی تقلید کرد. فنوتیپ (ریخت ظاهری) انسانی با پیچیدگیهای خاص خود چیزی است که کیفهای خاص ما را دامن میزند. احتمال جفتوجور کردن چنین فنوتیپی نزدیک به صفر است. کیفیات ارزشمندِ پدیداری خود ما از گزند پیشی جستن و جایگزین کردن مصون است.
نویسنده در بخشی از فصل آخر کتاب به این موضوع پرداخته است که معرفتشناسی مغزبنیاد چه تفاوتی با نظریّۀ کواینی دارد (ص 192 و ص 191). در بخشی از فصل آخر به این نکتۀ مهمّ اشاره میکند که همین که آگاهی برتر و زبان پیاپی کار کنند تا فکر، هیجان، حافظه و تجربه به یکدیگر بپیوندند، شمار ترکیبهای تمیزگذار بیحدّ و مرز زیاد میشود (ص 195). نویسنده امیدوار است که معرفت از طرز کار مغز شاید دستکم بتواند فرضهای نامعقول و حرفهای چرند را رد کند. (ص 196)
یادداشتهای آگاهیبخش کتاب میتوانند علاقهمندان جدّی مباحث کتاب را با منابع ارزشمند آشنا کنند. حدود 40 صفحه از کتاب نیز به تعریف اصطلاحات اختصاصی اختصاص یافته است.
واژهنامه و نمایۀ کتاب نیز میتواند در یافتن مطالب اصلی و معنای اصطلاحات متن به یاری خواننده بیاید. این کتاب مثل سایر کتابهای نشر فرهنگ معاصر مثالی از ذوق، سلیقه و حرفهایگری است. این کتاب با قطع جیبی از سوی نشر فرهنگ معاصر چاپ شده است.
دکتر حسن حمیدپور
1404/10/1
[1]. برای کسب اطلاعات بیشتر دربارۀ معرفتشناسی از دیدگاه پیاژه به این منبع رجوع کنید: پیاژه، ژان (1393). معرفت شناسی تکوینی، ترجمه: حبیبالله قاسمزاده، بازتاب دانش، شمارۀ 32 ـ 31، ص 35ـ32.