نویسنده: جرمی سفران و کریستوفر موران
ترجمه: دکتر فاطمه حسینی غفاری
کسانی که دستی بر آتش گرم رواندرمانی دارند به خوبی میدانند که یکی از مؤلفههای گریزناپذیر و اثربخش رواندرمانی، اتّحاد کاری یا اتّحاد درمانی است. درمانگر بدون اتّحاد درمانی نمیتواند در فرآیند درمان کاری پیش ببرد و اگر این اتّحاد به درستی شکل نگیرد و مراقبت نشود به احتمال بسیار زیاد درمان نمیتواند گرهی از کار فروبستۀ افراد بگشاید.
در این حوزه کتابها و مقالههای متعددی نوشته شده است و بسیاری از صاحبنظران قلمفرسایی کردهاند و بسیاری از پژوهشگران به تحقیق و تفحّص پرداختهاند. امّا در بین این اسامی نام جرمی سفران جایگاه خاصی دارد. او سالها تلاش کرد با به نقش فرآیندهای بینفردی در عرصۀ رواندرمانی به طور عام و شناختدرمانی به طور خاص بپردازد. پس از سالها پژوهش و ایدهپردازی در قلمرو اتّحاد درمانی در سال 2000 کتابی را با کمک دانشجو و همکارش کریستوفر موران، به رشتۀ تحریر درآورد به نام: «اتّحاد درمانی: شکلگیری، موانع و چارهاندیشی». البته عنوان اصلی کتاب «مذاکره بر سر اتّحاد درمانی» است. این کتاب در سال 1400 به زبان فارسی ترجمه شد.
کتاب در هفت فصل و یک مؤخره نوشته شده است. فهرست فصلهای کتاب عبارتند از :
فصل اول: اتّحاد درمانی: بررسی مجدد
فصل دوم: اصول و فرضیههای اصلی
فصل سوم: شناسایی گسیختگیهای اتّحاد و بنبستهای درمانی
فصل چهارم: فرا ارتباط درمانی: توجّهآگاهی در عمل
فصل پنجم: الگوهای فرآیند ـ مرحله: حلّوفصل گسیختگی در اتّحاد درمانی
فصل ششم: درمان رابطهای کوتاهمدت
فصل هفتم: رویکرد ارتباطی در آموزش و سوپرویژن (نظارت بر کار بالینی)
سخن پایانی
منابع
در فصل اول به پیشینۀ اصطلاح اتّحاد درمانی پرداخته شده است. نویسندگان در این فصل ابتدا تاریخچۀ مختصری از اتّحاد درمانی که ذکر کردهاند و سپس ایدههای پیشگامان این حوزه را مطرح کردهاند. در فصل اول به آثار این افراد اشاره شده است:
فروید، فرنزی، وینیکات، هارتمن، گرینسون، استربا، فریدمن، بیون، سندلر، میچل، سالیوان و اریک فرام.
آنگاه تعریف جدیدی از اتّحاد درمانی ارائه میدهند. در صفحات 29 تا 33 کتاب به این موضوع پرداختهاند. سفران و موران اعتقاد دارند که «گفتگو» قلب تپندۀ اتّحاد درمانی است. به پاراگراف صفحۀ 32 دقت کنید تا به جمعبندی بهتری از مفهومسازی مجدّد اتّحاد درمانی دست یابید:
این خط فکری درک ما را از اهمیت گفتگوی درمانگر و بیمار دربارۀ تکالیف و اهداف درمانی عمیقتر میکند. این نحوۀ تفکر نشان میدهد که این روند صرفاً گفتگوی سطحی برای کسب یک توافق مناسبت نیست، بلکه در سطحی عمیقتر به معضلات بنیادین ماهیت رابطۀ انسانی میپردازد. مانند گفتگو دربارۀ خواستههای خود با دیگران، تلاش برای تجربۀ خود به منزلۀ سوژه و در عین حال به رسمیت شناختن ذهنیت دیگران و تنش بین نیاز به احساس عاملیّت (Agency) در مقابل نیاز به رابطهمندی (Relatedness). (ص 32)
در ادامۀ فصل اول برای طبقهبندی مشکلات موجود بر سر راه اتّحاد درمانی به مقالۀ معروف بوردین ارجاع دادهاند که در سال 1979 در شمارۀ 16 مجلّۀ «رواندرمانی: نظریه، پژوهش و کاربست» چاپ شده است. بوردین اعتقاد داشت که اتّحاد کاری یا درمانی سه مؤلفه دارد. شکل صفحه 36 عصای دست درمانگران برای شناسایی مشکلات موجود بر سر راه اتّحاد درمانی است.
الف) اهداف
ب) تکالیف
ج) پیوند عاطفی
فصل دوم پنجاه صفحه است. نویسندگان در این فصل به اصول و پیشفرضها مربوط به اتّحاد درمانی اشاره کردهاند. نویسندگان اعتقاد راسخ دارند که برای شکلگیری و رشد اتّحاد درمانی اثربخش بایستی از روانشناسی تکنفره عبور کرد و وارد فضای روانشناسی دو نفره شد. ایدهای که تقریباً از سوی متخصّصان روانکاوی و سایر قلمروهای نزدیک به این نحله پذیرفته شده است. امروزه کمتر کسی است که در حوزۀ رواندرمانی مشغول به کار باشد و از پذیرش این ایده سر باز بزند: «هم درمانگر و هم مراجع بایستی در کنار یکدیگر به شکلگیری اتّحاد درمانی بپردازند.»
یکی از مشکلات جدّی اتّحاد درمانی و در کل زندگی این است که افراد چگونه میخواهند تعارض عاملیتمندی (Agency) با رابطهمندی (Relatedness) را حلّوفصل کنند و با آن کنار بیایند.
جمعبندی کیسلر (1996) از این موضوع جذّاب است:
تمامی رفتارهای بینفردی انسانها از دو انگیزۀ اساسی تشکیل میشوند: نیاز به کنترل (قدرت و تسلّط) و نیاز به پیوند (عشق و صمیمیت). افراد دائماً در تعامل با یکدیگر این دو بخش مهم شخصیت را با یکدیگر ردوبدل میکنند: آنها چقدر در برابر یکدیگر دوستانه یا خصمانه رفتار میکنند و چقدر در تعاملاتشان کنترلکننده یا مسلطاند. (ص 53)
افراد صاحبنامی مثل اتو رانک، دونالد وینیکات، سیدنی بلت، مارگارت ماهلر، جان بالبی، ویلهلم رایش، ساندور فرنزی و استفان میچل در این زمینه نظریهپردازی کردهاند. نویسندگان در ادامۀ فصل به واقعگرایی و سازندهگرایی به عنوان نحلههای فلسفی پرداختهاند. برای این که رواندرمانگر بتواند از فرآیندهای لحظه به لحظه جلسۀ درمان آگاه شود و مداخلهای مؤثر فراهم سازد باید شش دانگ حواس او جمع باشد. نویسندگانی به حرف فروید استناد کردهاند:
گوش دادن فعال به معنای عدم تلاش برای توجّه به موضوع خاصی است و بایستی موضع آرام و «متمرکز» در آن حفظ شود. زمانی که توجّه به میزان خاصی متمرکز باشد، موضوعی انتخاب میشود؛ نقطهای در ذهن با وضوح مشخص ثابت خواهد شد و در نتیجه موارد دیگر نادیده گرفته میشوند و در این انتخاب، انتظارات و گرایشها دنبال میشوند، همیشه این خطر وجود دارد که به جز چیزی که قبلاً میدانستیم، چیز دیگری نفهمیم و اگر دنبال خواستههای خود باشیم، هر آنچه فهمیدهایم، به احتمال زیاد واقعی نخواهد بود. (ص 82)
فصل سوم به شناسایی گسیختگیها و بنبستهای درمانی میپردازد. با نگاهی به این فصل به طور خاص متوجّه میشویم که اتّحاد درمانی فرآیندی پویا و چندوجهی و سیّال است و قابلیت تغییر دارد. این تغییر میتواند به سمت مثبت باشد یا به سمت منفی. نویسندگان در این فصل به رواندرمانگران هشدار میدهند که بایستی متوجه گسیختگیها و بنبستهای درمانی باشند. برای این که درمانگر بتواند به چنین قابلیتی دست یابد بایستی از توجّهآگاهی (Mindfulness) لازم برخوردار باشد. موضوعی که در فصل چهارم به آن پرداختهاند: توجّهآگاهی در عمل.
سرنخهای مشکل در اتّحاد درمانی کدامند؟ در مجموع نویسندگان این سرنخها یا علایم را به دو دستۀ «کنارجویانه» و «خصمانه» تقسیم کردهاند. هرگاه مراجع یا درمانگر در جلسۀ درمان منفعل باشد انگار به سمت کنارهگیری نیز برداشته است و هرگاه از آدم و عالم شاکی باشد (حتی از درمانگر) گو این که دست به خصومتورزی زده است. انگار هماهنگی اهداف، تکالیف و پیوند عاطفی بین درمانگر و مراجع از هم گسیخته شده است. سفران و موران بر این باورند که گفتگوی شفاف، سازنده، سیّال و بدون حالت دفاعی، شاهراه سر و سامان دادن به این مشکل است. کاری به ظاهر ساده امّا در عمل بسیار سخت، ناکام کننده و گاهی اوقات نافرجام.
یکی از ویژگیهای قابل توجّه و ستایشبرانگیز کتاب این است که نویسندگان دست خواننده را میگیرند و پابهپا پیش میبرند. اشاره شد که گفتگوی شفاف و بدون حالت دفاعی، شاهکلید حلّوفصل مشکلات اتّحاد درمانی است. فصل پنجم را بخوانید تا متوجّه شوید که نویسندگان چقدر دقیق، مسئولانه و متعهدانه و گامبهگام این گفتگو را شرح دادهاند.
در فصل چهارم به اصول فرا ارتباط (Meta communication) پرداختهاند. به عبارتی درمانگر نباید فقط به فکر شکلگیری ارتباط درمانی باشد بلکه بایستی نگاه ناظر نیز به این ارتباط داشته باشد. به عبارت دقیقتر و به قول هری استاک سالیوان درمانگر فقط عامل اجرای درمان نیست بلکه ناظر اجرای درمان هم به شمار میرود.
فصل پنجم 48 صفحه است. نویسندگان در این فصل به فرآیند گامبهگام حلّوفصل گسیختگیها در اتّحاد درمانی پرداختهاند. در پنج مرحله میتوان از بنبستها و گسیختگیهای موجود در اتّحاد درمانی به شکل مؤثری سود جست. نویسندگان در این فصل به شیوۀ گفتگو با مراجعی به نام لیزا اشاره میکنند که در طی جلسۀ درمان بیشتر به سمت کنارهگیری و انفعال خیز برداشته است. این کنارهگیری حاکی از آن است که مراجع در اهداف، تکالیف درمانی و پیوند با درمانگر دچار مشکل شده است. در ادامۀ فصل به سرگذشت و گفتگوی درمانی «جوآن» پرداختهاند. یکی از این مراجعان از نشانههای «کنارهگیرانه» در جلسۀ درمان استفاده میکند و دیگری درگیر نشانههای «خصمانه» شده است. سفران رویکرد کوتاهمدّت رابطهمحور را در درمان به کار میگیرد. او در فصل ششم به اصول و تکنیکهای این شیوه درمان اشاره میکند. درمانگر در این شیوۀ درمان بایستی تمرکزی پویا، سیّال، اصیل و مبتنی بر زمان حال داشته باشد.
نظارت بالینی در فرآیند رواندرمانی موضوع بسیار مهم، ضروری و چالشبرانگیزی است. فصل آخر کتاب به این موضوع اختصاص دارد. نویسندگان اعتقاد دارند که اتّحاد درمانی در دورۀ نظارت بالینی نیز بایستی به درستی انجام شود. در پایان به نظر دیوید بارلو، استاد دانشگاه بوستون آمریکا و پیتر فوناگی، استاد روانکاوی دانشگاه لندن میپردازیم:
دستاوردی قابل توجّه: این کتاب راهنمای هوشمندانه و استادانه در رواندرمانی ارتباطی است و یکی از معدود کتابهایی است که توانسته شکاف بین پژوهشهای تجربی و تکنیکهای رواندرمانی را پر کند. این اثر را میتوان نمونهای از پیشرفتهای صورت گرفته در عرصه تکنیکهای رواندرمانی، در یک ربع قرن گذشته به شمار آورد.
پیتر فوناگی، استاد روانکاوی دانشگاه لندن
پژوهشهای بالینی، اثربخشی بسیاری از رویکردهای درمانی را نشان دادهاند، ولی آنچه در این بین نادیده گرفته میشود نقش عوامل مشترک رواندرمانی است. اتّحاد درمانی به عنوان یکی از مهمترین این عوامل به شمار میرود.
در این کتاب راهکارها و تکنیکهای مختلفی جهت تقویت اتّحاد درمانی ارایه شده است که به نوبه خود منجر به ارتقاء اثربخشی درمان میشود. توصیه میکنم کسانی که در عرصۀ بالینی مشغول فعالیت هستند. این کتاب ارزنده را مطالعه کنند.
دیوید بارلو، استاد دانشگاه بوستون
دکتر حسن حمیدپور
1405/02/15